TITUS
Zahiri Samarqandi, Sindbad-Name
Part No. 25
Previous part

Section / Image: 6  
Page: 76  
Line: 15   شاه چون اين مقدّمات استهاع کرد، و اين مقامات بشنيذ، متأثر و متفکرّ
Line: 16  
شذ، و اثرِ غصب در ناصيهء مباركِ او طاهر گشت. کنيزك خواست کى آتشِ
Page: 77   Line: 1  
فتنه را بالا دهذ، و سيلابِ آفت را در تموّج آرذ، و شيمشيرِ خشم شاه رافسان
Line: 2  
زنذ، و گفت: اگر نه جزَع و فزَع، و تشنيع و تقريعِ بنده بوذى، و هيبت و سلطنت،
Line: 3  
و مهابت و سياستِ پاذشاه، و اِلّا قصدِ آن کرده بوذ کى ذيلِ عفاف و جَيبِ صلاح
Line: 4  
و نفسِ تقّى و عرضِ نقّىِ اين بنده را کى بر داى صَون و صلاح متردّى است،
Line: 5  
بلوثِ خُبث و فجورِ خوذ ملطّخ گردانذ؛ و منِ بنده را کى مخدّرهء عهد، و مريمِ
Line: 6  
اتام، و رابعهء روزگارم، از خِدرِ عفّت. و سِترِ طهارت بر هند و معرّا گردانذ،
Line: 7  
و فصيحت و رسوائى کنذ. اميذ دارم از عدل و عاطفتِ پاذشاهِ عادل کى انصافِ
Line: 8  
من ازان ناحفاظِ بى عاقبت بفرمايذ، و تأديبِ اين تعدّى و بى حرمتى، و تعريكِ
Line: 9  
اين خيانت و بى خويشتنى، کى کرد، بحّدِ اعتبار رسانذ، چنانك ديگر متعدّيانِ
Line: 10  
ناحفاظ را عبرت و عِظت باشذ:


Line: 11   شعر ‏(بسيط)‏
Line: 12  
من لم يُؤّدِبْه و الداهأدَبه الليل٠ و الهارُ
Line: 13  
شاه با خوذ گفت: عجب کارى و طرفه احواليست


Line: 14  
شعر ‏(طربل)‏
Line: 15  
ظننتُ به وَزدَ المکرامِ و الَعليو لکنَّه شَوْكُ يقطّعُ أحشائى


Line: 16  
بيت ‏(متقارب)‏
Line: 17  
گرا سِر که دار و بوَذ بر جنگشوذ زانگبين دردِ او بيشتر


Page: 78  
Line: 1   نوح در حقِ پسرِ خويش کنعان مى گفت: رَّبِ اِنَّ اٌبنىِ مِنْ اهلى
Line: 2   Add.: 11/45 
؛ قهرِ جلالت و عزّتِ جبروتِ پاذشاهى ندا در مى داذ: يا نوحُ
Line: 3  
اِنَّهُ ليس مِن اهلِكَ Add.: 11/46  خار قلع را شايذ، ومار قتل را، و در
Line: 4  
شريعت عقل اجازت مى دهذ، کچون عصوى از اعصاى مردم به بيمارىِ مُعدى
Line: 5  
چون اکِله و جدَر و جُذام، يا از زهرِ مار، متألَم و متأثَر گردذ، از براى
Line: 6  
سلامتِ مُهجت، و ابقاى بقاياى اعصا، آن عصورا اگرچى شريف بوَذ بقطع
Line: 7  
و حرق علاج فرمايند؛ و فرزندِ من مرا بمنزلتِ عصوى بوذ بايسته، امّا آکله
Line: 8  
بيمارى در وَى افتاذ، قطع أولى تر، خاصّه کى از براى دفعِ شهوت، رفعِ مُلك
Line: 9  
و دولتِ من مى طلبذ، و گفته اند:


Line: 10   مصرع ‏(هزج)‏
Line: 11  
دستى کى ترا نخواهذ آن دست بُبر
Line: 12  
پس سيّاف را اشارت کرد، کى اورا بيرون بر و هلاك کن!


Next part



This text is part of the TITUS edition of Zahiri Samarqandi, Sindbad-Name.

Copyright TITUS Project, Frankfurt a/M, 10.12.2008. No parts of this document may be republished in any form without prior permission by the copyright holder.