Section / Image: 4 Page: 71 Line: 6کنيزك با خوذ انديشيذ، کى اين سحن نا انديشيذه گفتم، و اين Line: 7تدبير نا سگاليذه کردم، و هنوز از سّرِ صميرِ او بى خبر، و از مصمونِ باطنِ Line: 8او غافل، چندين غذيانات و ترّهات، کى مردودِ عقل و نامقابولِ خرذ است Line: 9ايراد کردم، و اين مقدّمات کى سببِ وبال و نکالِ من شوذ، در صحر انهاذم، Line: 10و راست گفته انذ:
Line: 11شعر (بسيط) Line: 12ذو الجحلِ يفعلُ ما ذو العقلِ يفعلهفى النائباتِ و لکنْ بعدَ ما اَفتصحﴽ
Line: 16و عرضِ خويش را کى در زّىِ عَفَاف، و کسوتِ صلاح نگاه داشته بوذم، در Line: 17معرضِ فصيحت جلوه کردم، و هدفِِ تيرِ عقاب، و ناوكِ عذاب گردانيذم، و بلوثِ Line: 18خُبثِ باطن، و آلوذگىِ خيانتِ شهوت ملوّث و ملطّح کردم؛ و اگر اين معنى Page: 72Line: 1بسمعِ اعلىِ شاه رسذ، توقيرِ من تجقيرِ، و تعظيم بتوهين بدل گردذ، و تعويل Line: 2و عاتماد، کى بر حُسنِ عهد، و کمالِ محبّت، و فرطِ تقوى، و وفورِ ديانت، و اخلاص Line: 3و اختصاص من داشتست، در هواخواهى و مودّت باطل گردذ؛ خاصّة کى تعرّضِ Line: 4سخطِ ّاذشاه کرده باشم، و حکما چنين گفته اند: ثلثةُ لا امانَ لَها Line: 5البحرُ و النارُ و السلطانُ، با سه چيز امان نبَذ، با دريا کى بموج در آيذ، و آتش Line: 6کى ارتفاع گيرذ، و ّاذشاه کى غصب بر وى مستولى شوذ. از ريا و آتش تحرّز Line: 7و تجنّب ممکن است، و از خشمِ پاذشاه نا ممکن و متعذّر؛ معاويه گفت: Line: 8نحُن الزمانُ مَن رفعْناه آرتفع ومَن وصعْناه آتَّصع، ما ّاذشاهان ًثرِ روزگار Line: 9و تأثيرِ قدرتِ کردگاريم، هرکرا برداريم بلند شوذ، و هر کرا فرو Line: 10داريم ّست گردذ؛ و همه عاقلان از امثالِ اين ارتکاب صيانتِ ذات Line: 11لازم شمرده انذ، و چون حادثهء نازل شذه است، و داهيهء حادث جشته، کى در Line: 12امکازِ قدرت، و وطاى وُسع و طاقت نگنجذ، برأىِ ثاقب، و تدبيرِ صايب، گردِ Line: 13آن غرض بر آمذه اند، و بلطايفِ حِيَل، بدايعِ تمويه، خوذرا در جوارِ صَون Line: 14و پناهِ سلامت آورده، و با قاصدِ جان و حاسدِ سوزيانِ خوذ گفت:
Line: 15بيت (هزج) Line: 16قدم بر جان همى بايذ نهاذندرين راى و دلم اين دل ندارذ
Page: 73 Line: 1پس از انك تصريب و تخليطِ او، در دل و طبعِ شاه جاى گيرذ، و نيز تلافى Line: 2و تدارك نپذيرذ، و مدّتِ مهلتِ اين هفت روز بگذرذ، بغرايبِ تمويه، و بدايعِ Line: 3تزوير، آب روى او بر خاكِ اهانت و مذلّت ريزم، و از مرتبت و درجتّش بيندازم؛ Line: 4و پيش ازانك او خيانتِ من تقرير کنذ، من اورا بتركِ امانت، و تعرّض خيانت Line: 5متّهم فردانم، و از خوفِ اين مقال، و دهشتِ اين حال، خوذ را فارغ البال کنم:
Line: 6شعر (وافت) Line: 7اِذا غامرتَ فى شرَفٍ مرومٍفلا تقنَعْ بما دون النجومِ Line: 8فطعُم الموت فى امرٍ حقيرٍکطعمِ الموت فى امرٍ عظيمِ
Line: 9بيت (هزج) Line: 10گر لا بدّ جان بعشق بايذ پروردبارى غمِ عشقِ چون توئى بايذ خورد
This text is part of the TITUS edition of Zahiri Samarqandi, Sindbad-Name.
Copyright TITUS Project,
Frankfurt a/M, 10.12.2008.
No parts of this document may be republished in any form
without prior permission by the copyright holder.