TITUS
Zahiri Samarqandi, Sindbad-Name
Part No. 23
Previous part

Section / Image: 4  
Page: 71  
Line: 6   کنيزك با خوذ انديشيذ، کى اين سحن نا انديشيذه گفتم، و اين
Line: 7  
تدبير نا سگاليذه کردم، و هنوز از سّرِ صميرِ او بى خبر، و از مصمونِ باطنِ
Line: 8  
او غافل، چندين غذيانات و ترّهات، کى مردودِ عقل و نامقابولِ خرذ است
Line: 9  
ايراد کردم، و اين مقدّمات کى سببِ وبال و نکالِ من شوذ، در صحر انهاذم،
Line: 10  
و راست گفته انذ:


Line: 11   شعر ‏(بسيط)‏
Line: 12  
ذو الجحلِ يفعلُ ما ذو العقلِ يفعلهفى النائباتِ و لکنْ بعدَ ما اَفتصحﴽ


Line: 13  
بيت ‏(مصارع)‏
Line: 14  
نادان همان کنذ کى کنذ داناآنکه کنذ کى پاك مژه بُرده
Line: 15  
هر بذ پسر کى ننيك شوذ روزيآنکه شوذ کى نيك پذرمُرده


Line: 16   و عرضِ خويش را کى در زّىِ عَفَاف، و کسوتِ صلاح نگاه داشته بوذم، در
Line: 17  
معرضِ فصيحت جلوه کردم، و هدفِِ تيرِ عقاب، و ناوكِ عذاب گردانيذم، و بلوثِ
Line: 18  
خُبثِ باطن، و آلوذگىِ خيانتِ شهوت ملوّث و ملطّح کردم؛ و اگر اين معنى
Page: 72   Line: 1  
بسمعِ اعلىِ شاه رسذ، توقيرِ من تجقيرِ، و تعظيم بتوهين بدل گردذ، و تعويل
Line: 2  
و عاتماد، کى بر حُسنِ عهد، و کمالِ محبّت، و فرطِ تقوى، و وفورِ ديانت، و اخلاص
Line: 3  
و اختصاص من داشتست، در هواخواهى و مودّت باطل گردذ؛ خاصّة کى تعرّضِ
Line: 4  
سخطِ ّاذشاه کرده باشم، و حکما چنين گفته اند: ثلثةُ لا امانَ لَها
Line: 5  
البحرُ و النارُ و السلطانُ، با سه چيز امان نبَذ، با دريا کى بموج در آيذ، و آتش
Line: 6  
کى ارتفاع گيرذ، و ّاذشاه کى غصب بر وى مستولى شوذ. از ريا و آتش تحرّز
Line: 7  
و تجنّب ممکن است، و از خشمِ پاذشاه نا ممکن و متعذّر؛ معاويه گفت:
Line: 8  
نحُن الزمانُ مَن رفعْناه آرتفع ومَن وصعْناه آتَّصع، ما ّاذشاهان ًثرِ روزگار
Line: 9  
و تأثيرِ قدرتِ کردگاريم، هرکرا برداريم بلند شوذ، و هر کرا فرو
Line: 10  
داريم ّست گردذ؛ و همه عاقلان از امثالِ اين ارتکاب صيانتِ ذات
Line: 11  
لازم شمرده انذ، و چون حادثهء نازل شذه است، و داهيهء حادث جشته، کى در
Line: 12  
امکازِ قدرت، و وطاى وُسع و طاقت نگنجذ، برأىِ ثاقب، و تدبيرِ صايب، گردِ
Line: 13  
آن غرض بر آمذه اند، و بلطايفِ حِيَل، بدايعِ تمويه، خوذرا در جوارِ صَون
Line: 14  
و پناهِ سلامت آورده، و با قاصدِ جان و حاسدِ سوزيانِ خوذ گفت:


Line: 15   بيت ‏(هزج)‏
Line: 16  
قدم بر جان همى بايذ نهاذندرين راى و دلم اين دل ندارذ


Page: 73  
Line: 1   پس از انك تصريب و تخليطِ او، در دل و طبعِ شاه جاى گيرذ، و نيز تلافى
Line: 2  
و تدارك نپذيرذ، و مدّتِ مهلتِ اين هفت روز بگذرذ، بغرايبِ تمويه، و بدايعِ
Line: 3  
تزوير، آب روى او بر خاكِ اهانت و مذلّت ريزم، و از مرتبت و درجتّش بيندازم؛
Line: 4  
و پيش ازانك او خيانتِ من تقرير کنذ، من اورا بتركِ امانت، و تعرّض خيانت
Line: 5  
متّهم فردانم، و از خوفِ اين مقال، و دهشتِ اين حال، خوذ را فارغ البال کنم:


Line: 6   شعر ‏(وافت)‏
Line: 7  
اِذا غامرتَ فى شرَفٍ مرومٍفلا تقنَعْ بما دون النجومِ
Line: 8  
فطعُم الموت فى امرٍ حقيرٍکطعمِ الموت فى امرٍ عظيمِ


Line: 9  
بيت ‏(هزج)‏
Line: 10  
گر لا بدّ جان بعشق بايذ پروردبارى غمِ عشقِ چون توئى بايذ خورد


Next part



This text is part of the TITUS edition of Zahiri Samarqandi, Sindbad-Name.

Copyright TITUS Project, Frankfurt a/M, 10.12.2008. No parts of this document may be republished in any form without prior permission by the copyright holder.